<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" ?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>وب سایت رسمی نریمان عبدی</title>
<link>http://www.narimanabdi.com/</link>
<description>Syndication feed for 5 latest articles from www.narimanabdi.com</description>

<item>
<title>تکامل تدریجی</title>
<description>مادر

زن خرابی بیشتر نبود

                                  آن روز که گلویش را پدر فشرد

و گلوی مرا ... نیز</description>
<link>http://www.narimanabdi.com/article.aspx?id=11</link>
<pubDate>Fri, 11 Jul 2008 04:45:04 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>زنها بدون مردها ، مردها بدون زنها</title>
<description>با لمس کردن بدن زن به حسی جدید دست پیدا کردند. سینه ها و پوست زن را لمس کردند و با مشاهده آلت زن ابتدا متعجب ، و بعد از مدتی ، بنابر غریضه ای که داشت آنها را هدایت میکرد ، با زن نزدیکی کردند و به حسی دست پیدا کردند که تا به حال نچشیده بودند.</description>
<link>http://www.narimanabdi.com/article.aspx?id=10</link>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 09:36:45 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>یک تکه از ماه</title>
<description>آنروز طبیب در خانه کدخدا بود و پسر وقتی توانست طبیب را ببیند به دست و پایش افتاد و چند تا تخم مرغی را که آورده بود به طبیب داد و با التماس به چشمهای طبیب آنقدر زل زد که طبیب مقداری دارو به او داد و او شادمان تر از همیشه به سمت کلبه شان دوید.
</description>
<link>http://www.narimanabdi.com/article.aspx?id=9</link>
<pubDate>Fri, 27 Jun 2008 03:44:19 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>روزی شبیه گذشته</title>
<description>هر وقت توی خانه روضه داشتیم،همین آش بود و همین کاسه. تا ملا می آمد روضه بخواند،از زیرزمین میپرید بیرون،شروع میکرد به فحش دادن.یک بارهم،فکر کنم توی تابستان بود،که رفت روی پشت بام و از آن بالا ریید روی عمامه آقا و برای خودش خندید. طفلکی تقصیر خودش نبود. میگفتند موجی شده است. توی کدام عملیات بود؟ نمیدانم</description>
<link>http://www.narimanabdi.com/article.aspx?id=8</link>
<pubDate>Fri, 27 Jun 2008 03:32:49 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>الیزابت در طبقه ی بالا مرد</title>
<description>الیزابت درست بالای سر من بود و نه تنها بوی گند عرقش فضای مکعبی ناقصِ اتاق را میپیمود بلکه صدای خس خسِ سینه اش و سرفه های مکررش هم، مدام توی گوشم میپیچید.</description>
<link>http://www.narimanabdi.com/article.aspx?id=7</link>
<pubDate>Fri, 27 Jun 2008 03:20:19 GMT</pubDate>
</item>

</channel>
</rss>

