روزی شبیه گذشته
هر وقت توی خانه روضه داشتیم،همین آش بود و همین کاسه. تا ملا می آمد روضه بخواند،از زیرزمین میپرید بیرون،شروع میکرد به فحش دادن.یک بارهم،فکر کنم توی تابستان بود،که رفت روی پشت بام و از آن بالا ریید روی عمامه آقا و برای خودش خندید. طفلکی تقصیر خودش نبود. میگفتند موجی شده است. توی کدام عملیات بود؟ نمیدانم
مطلب کامل
|